مرا با رقّت اندوهگين تر آهوان دشت مرا با وحدت آواره تر پروانگان باغ اي محبوب ! اينک روي در رو بين .
منم ببري جدا از جفت ميان بهت زرد جنگلي خاموش و پائيزي خروش سر کشي هايم درون سينه مي ميرد و سوز ناله هايم - مطلع غربت - درختان را از ايمان نباتيشان به شنزار بيابان هاي غمگين باز مي گيرد .
الا اي آشنا با روح من اي سرزمين بکر ! مرا با مهرباني هاي خود بنواز و جانم را از اين تنهائي کامل رهائي ده . تو در من چون نسيمي ساده ، چون فصلي صميمي گيسو افشان باش و ذرات تنم را زين سکوت - اين انزواي تلخ - اي جالب ترين گل بوته ي رنگين ! جدايي ده . مرا در انقلاب چشم هايت - بستر دريايي تکوين - شفيق موج عرياني کرامت کن ستوه انجمادم را به آبي رنگ آفاقي دگر اکنون خلاصي بخش و در اين حزن مکتوم ، اين شب غمناک مرا با عصمت چشم وجيهت آشنايي ده ...
سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 |
درباره وبلاگ
ورسالت من این خواهد بود که در شبی بارانی دو استکان چای داغ را از بین دویست جنگ خونین به سلامت بگذرانم و با خدای خویش چشم در چشم هم نوش کنیم
matin200062007@yahoo.com