.مادر.
نیا مادر!
نیا دیگر به پشت میله ی زندان!
که فردا طلوع صبح میدان!
سرم بر سر دار آید.
بجای جمله ی شادی!کفن بر بدنم آید.
خداوندا!
خداوندا!
چه سان کردم که انسانم.
ولی اسیر ظلم انسانم .
اگر خوبی در شهر ما جرم وشادی در دیار آدمی ظلم.
وقانون چنین محکوم میدارد!!!!!!
که هر کس مرد گردد جایش به زندان است!!!
پس بدان مادر که زندان جای مردان است .
اگر روزی زشهر ما گذر کردی!
بگو بر مادر پیرم که دست از حنابندان برگیرد!
که شادیها هنوز از عصر ما دور است
.نارو.
|